غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
426
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مزاج موفور الابتهاج شاهزاده از جاده اعتدال بصوب اعتلال انحراف جست و مرض استيلا يافته مرغ روح پر فتوحش بجانب رياض جنان پرواز نمود و امير صاحبقران در اثناء راه خوابهاى پريشان ديد و چون بسمرقند رسيد كيفيت واقعه بوضوح انجاميد و پادشاه با وقار و تمكين از صعوبت آن مصيبت بغايت حزين و غمگين گشت و چند روز اقداح تلخ مذاق اندوه نوشيده و لباس عزا و ماتم پوشيده بالاخره دست تسليم و رضا در جيب شكيبائى زد و جهة ترويح روح شاهزاده اصناف خيرات و مبرات بتقديم رسانيده فرمود تا جسد او را به شهر سبز بردند و به خاك سپردند و بر سر مرقد شريفش عمارتى عالى بنا كردند مدت عمر اميرزاده جهانگير بيست سال بود و ازو دو پسر يادگار ماند اميرزاده محمد سلطان از خان زاده و اميرزاده پير محمد از بخت ملك آغا دختر الياس يسورى و او بعد از فوت شاهزاده به چهل روز متولد شد وفات اميرزاده جهانگير بروايت ظفرنامه در شهور سنه سبع و سبعين و سبعمائه اتفاق افتاد و از وقوع آنحادثه امير سيف الدين از سرانجام امور ملك و مال متنفر گشته روى بديار حجاز نهاد و در همين سال بعرض صاحب قران دشمن مال رسيد كه عادلشاه جلاير با معدودى از نوكران در كوهستان قراچق سرگردان است و آنحضرت براتخواجهء كوكلتاش و ايلچى بوغا را با پانزده كس ارسال داشت تا آن صيد وحشى را در آقسوما گرفته كشتند و ساربوغا كه باتفاق عادلشاه در طريق خلاف سلوك مينمود بعد از دو سال بهدايت عقل راهنماى پناه بدرگاه خسرو گيتى گشاى برد و آنحضرت از سر جرايمش درگذشته سردارى ايل جلاير را بوى عنايت كرد و بعد ازين وقايع نوبت ديگر صاحبقران و الا گهر عازم استيصال قمر الدين شده محمد بيك ولد امير موسى را كه داماد آنحضرت بود با امير عباس و آقتيمور بهادر منغلاى ساخت و ايشان تا موضع آى كول رانده و بقمر الدين رسيده او را منتهز گردانيدند و امير تيمور گوركان درين يورش تا موضع قوجقار شتافته توقتمش خان كه از پادشاه دشت قبچاق اروس خان توهم نموده گريخته بود در آن منزل بدرگاه عالم پناه رسيده اعزاز و احترام و انعام فراوان يافت و چون صاحبقران پادشاهنشان از قوجقار بسمرقند شتافت ولايت سقناق و جران را بتوقتمش خان ارزانى داشت و بعد از آنكه توقتمش خان در آنولايت رايت ايالت برافراخت قتلغ بوغا ولد اروس خان لشكر بسرش كشيد و ميان ايشان جنگ بوقوع انجاميد با وجود آنكه قتلغ بوغا در اثناء كروفر تير خورد و عزم عالم ديگر كرد شكست بجانب توقتمش خان افتاد و توقتمش خان باز نزد حضرت صاحبقران سرافراز رفته كرة بعد اخرى خدام سدهء سدره انتما اسباب پادشاهى او را مرتب ساختند و او را بصبران فرستادند و توقتمش خان نوبت ديگر از لشگر اروس خان گريخته بر دست خود زخمى خورد و پاى در وادى گريز نهاده تنها در ساحل آب سيحون بجنگل درآمد و از خاك و خاشاك بستر و بالين كرد در آنحين امير ايدكوبرلاس كه بموجب فرمان صاحبقران گيتى ستان متوجه صيران بود به آن جنگل رسيده آواز ناله شنيده بعد از تفحص و تفتيش دانست كه حال چيست لاجرم توقتمش خان را